در سال های اخیر در عرصه فرهنگ با پدیده ای به نام «سینمای جشنواره ای» روبرو بودیم که این نوع سینما بیش از آنکه به دنبال حل معضلات فرهنگی در داخل کشور باشد، با هدف جلب توجه جشنواره های بین المللی و اخذ جایزه از آنها اقدام به ساخت فیلم و سیاه نمایی از مشکلاتی داخلی کشور می نماید. فیلم هایی که تماما نگاه شان به جشنواره های خارجی و برای آنکه بتوانند نظر مثبت آنها را جلب نمایند بالاجبار باید همسو و هم نظر با آنها گام برداشته و برای این همراهی لازم است که چهره ای سیاه و تاریک از جامعه ایرانی به تصویر بکشد.
به گزارش گروه فرهنگی سراج24، سینمای جشنواره ای بیشتر یک اصطلاح است و به این معنا نیست که دنیا چنین چیزی را به رسمیت بشناسد. اما کم کم در کشورمان روندی شکل گرفت که ما دیدیم شیوهای را اتخاذ کردند که گویی بیشتر دارند برای جلب نظر چند جشنواره خارجی فیلم میسازند. برای اینکه بفهمیم این سینما چه شد که در کشور ما متولد شد قاعدتاً باید به سال های قبل از انقلاب برویم؛ دوره ای که مدیریت فرهنگی فرح پهلوی در سینما مستقر شد و کانون فکری کودکان و نوجوان را تأسیس کرد. از همان دوره بود که آثاری برای اولین بار از ایران به فستیوال های جهانی رفت و جوایزی گرفت. این سینما تقریباً از همان دوره متولد شد. سری در تله فیلم سابق داشت و سری دیگر در کانون فکری کودکان و نوجوان. در واقع میخواست بگوید که من با فیلم فارسی متفاوتم، من سینمای فرهنگیام و مخاطب خاص دارم. حالا شاید در این ادعاها برخی از آن مصادیق آن چنان هم بیراه نمیرفتند ولی به هرحال نقطه تولد این نوع سینما آنجا بود و چون اصولاً فرح یک شخصیت درس خوانده در فرانسه بود این سلیقه فرانسوی از همان دوره بر سینمای جشنوارهای حاکم شد و باقی ماند. بعد از انقلاب طبعاً باید آن نوع سینمای فیلم فارسی طرد می شد و نمی شد با آن نقاط ضعفی که داشت ادامه پیدا کند. اولین نسل مدیران قبل از انقلاب، که شرکت های فیلم سازی قبل از انقلابی داشتند، دعوت شده بودند برای مدیریت سینمای انقلاب، برای اینکه سینمایی متفاوت را عرضه کنند. اولین گزینه ای که به آن متوسل شدند سینمای جشنواره ای بود و اولین کارهایی که کردند جشنواره فیلم فجر را راه اندازی کردند. تعریف آن ها از سینما این بود که اصولاً سینما باید جذابیتهای بصری، سیر روایی، مدل شخصیتپردازی و تعلیق و گره گشاییش را متناسب با همان سینمایی تنظیم کند که آن ها مطلوب می دانستند. همان سینمایی که امروز آن را به عنوان سینمای جشنواره ای میشناسیم.
فربه شدن «سینمای جشنواره ای» طی سال های اخیر و خوش رقصی اش برای جشنواره های خارجی در حالی است که این روزها شاهد پدیده ای نوظهور با نام «عکاسی جشنواره ای» هستیم.
پدیده ای که دقیقا همسو و هم گام با «سینمای جشنواره ای» اما در فضایی دیگر حرکت می کند. اگر «سینمای جشنواره ای» وظیفه به تصویر کشیدن معضلات جامعه ایران را در قالب فیلم های بلند و کوتاه داشت، «عکاسی جشنواره ای» باید بتواند در قالب یک فریم و عکس، کارِ ساعت ها فیلم از عقب ماندگی مردم ایران را انجام دهد!
با کمی دقت و بررسی برگزیدهگان ایرانی جشنوارهها و مسابقات عکس جهانی هم به وضوح میتوان به این نکته دست یافت که در این مدیوم نیز مشابه سینما، همواره نوع خاصی از سوژهها و عکسها مورد توجه قرار میگیرد و همین هم به عکاسهایی که دل به دیده شدن در این محافل و مسابقات دارند جهت و خط مشخصی را تحمیل میکند. جهتی که در نهایت باعث میشود غرب تصویر مطلوبش از ایران را به وسیلهی هنرمندان و ژورنالیستهای خود ایران به نمایش بگذارد.
برگزیده شدن عکس عکاسان ایران در سال های اخیر در این جشنواره ها بخوبی نشان می دهد که هدف «عکاسی جشنواره ای» چیست و با چه رویکردی به جامعه ایرانی می نگرد.
اهدا جایزه چنین جشنواره هایی و انتخاب عکس های برگزیده از میان تصاویر اعدام جوانان در ایران، خرابی های ناشی از بلایای طبیعی، کودکان حاضر در آتش سوزی مدرسه شین آباد و تصویربرداری از روستاهای دور افتاده و ... همه و همه حاکی از آن است که پس از پدیده «سینمای جشنواره ای» امروز «عکاسی جشنواره ای» می خواهد ایران را یک کشور عقب افتاده و منزوی به تصویر بکشد.
با توجه به اهداف مشترک این دو پدیده نوظهور باید اذعان نمود که عکس برداری از وقایع تلخ در جامعه ایرانی فرمولی است که می توان از طریق آن ره صدساله را در یک شب پیمود و در جشنواره های بزرگ عکاسی جهان برگزیده شد و از سوی دیگر غرب نیز به راحتی می تواند تصویر مطلوب خود را از ایران توسط خود ایرانیان به جهانیان نشان دهد!
انتهای پیام/



